السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

304

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

آن‌كه متصف به تشخيص شود نياز به آن ندارد كه با ماهيت ديگرى مقايسه شود و رابطهء خاصى ميان آن دو ملاحظه گردد . چه اگر در جهان تنها يك ماهيت باشد ، و آن ماهيت به گونه‌اى باشد كه صدقش بر كثيرين ممتنع باشد ؛ و فرض اشتراك دو يا چند چيز در آن معقول نباشد ، آن ماهيت متشخص خواهد بود . و خلاصه آن‌كه ما براى اتصاف يك ماهيت به تشخص به خود آن ماهيت و نحوهء وجودش نظر مىكنيم . اما صفت اضافى به وصفى گفته مىشود كه تا يك شىء را با شىء يا اشياء ديگرى نسنجيم ، به آن متصف نمىشود ، مانند بزرگ‌ترى ، كوچك‌ترى ، بالايى ، پايينى و مانند آن . اتصاف يك ماهيت به تميز نيز از اين قبيل است . ماهيت وقتى متصف به اين وصف مىشود كه با شىء ديگرى كه در يك مفهوم عامى با آن مشاركت دارد سنجيده شود ، و آن‌گاه مغايرت و بينونت يكى از ديگرى لحاظ و اعتبار شود . صورت صورت ، يكى از اقسام اوليهء جوهر است . صورت ، جوهرى است كه فعليت هرموجود جسمانى را افاده مىكند و منشأ آثار ويژهء هر نوع مادى است . در رأس همهء صورت‌ها ، صورت جسمى است كه در همهء جواهر جسمانى حضور دارد و هرگز از ماده و هيولا منفك نمىشود . صورت جسمى جوهرى است كه فعليت ماده در امتدادهاى سه‌گانه را افاده مىكند . ض ضرورت به شرط محمول ميان اصطلاح ضرورت به شرط محمول در منطق و ضرورت به شرط محمول در فلسفه تفاوتى است كه نبايد از آن غافل بود . توضيح اين‌كه نظر منطقيين به عالم ذهن است . هرگاه موضوع قضيه‌اى مقيد به محمول آن قضيه شود ، ثبوت آن محمول براى آن موضوع ضرورى خواهد بود ، و منطقيين اين ضرورت را ضرورت به شرط محمول مىنامند ؛ مثلا اگر گفته شود : « حسن سفيدپوست است » ثبوت اين محمول براى موضوع ممكن مىباشد ، يعنى مادهء قضيه امكان است . ولى اگر گفته شود : « حسن به شرط آن‌كه سفيدپوست باشد ، سفيدپوست است » در اين‌جا مادهء قضيه وجوب و ضرورت است ، زيرا اين حمل از قبيل حمل شىء بر نفس مىباشد ، و همانطور كه مىدانيم حمل شىء بر خودش